تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

برای همدردی با لحظاتم مینویسم،

برای انچه لحظاتم ازمن میخواهند ونمیتوانم  بدست آورم و برای آنچه خواستند و ازدست دادم

برای دالان تاریک ذهنی که از تردید و تزلزل واژه فرمایان گنگ ماند

وبرای چشمهایی که بر دار خیانت همرزمش برای همیشه  نگران ماند

برای پشیمانی از بی سرانجامی راههای رفته، که هر ثانیه اش تکرار پرسشی بی پاسخ است؛

مینویسم برای لحظه های سلاخی لذت در مسلخ ناکامی عقیده

وبرای تشنج عضلات اعصاب در خاموشی ابدی یک فکر.

برای همدردی با تن پرنیاز تنهایی های یک اندیشه مینویسم؛

برای حبس زندگی درزندان آرمانی جوان، که اکنون

دستان تقیه درمیدان ستیز او را به دار می آویزد.. 

                                                           (قاضی)

                            http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcROInFR1zb810EAq1c_fZGubGDiN4VBbgLnFwiMuG7H3_i6lfCN4Q

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 10:55 توسط زری قاضی


ئیمه گـێ تاسه بارتانیم؛

هه روه هه ر شه که‌ت و تامارزوو دینتان.

چۆ چریکه‌ل هام سه‌نگه‌ر ڤه قڵاقیڕان باخه‌ل و سیاتکی ئه‌و‌ر و لیقنی ئاسمان،

هزار هزار چریکه‌ و گوورانی و

باوش باوش گۆڵ هیروو،

پێشکه‌شی ڤه‌ر ڕیت

هاتنت کاوی دا ئاسمان و چۆ روو دا دار و قۆڵه دا کێنی ئاو.

سه‌ر به‌رز و نه‌مر بمینی چۆ کۆو ، سه وز و پڕ هه‌وار چۆ باخ و گۆڵ کۆو...

(آرش افضلی)‌‌

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 12:41 توسط زری قاضی |






البته کاسترو مدتی است به خاطر بدآموزی سیگار، این عمل را ترک کرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 11:37 توسط زری قاضی |




کتاب(چریک زمان) دو جلدی است  که دربرگیرنده زندگینامه و خاطرات کاسترواست

این خاطرات دربرگیرنده زندگی او از دوران کودکی تا سال 1958 و زمانی است که او موفق شد تا رهبری انقلاب را برعهده بگیرد و کوبا را به زیر پرچم کمونیستی و سیاست شوروی بکشد.
این مجموعه از طریق گفتوگوهای کاسترو با کاتیوشکا بلانکو روزنامه نگار تهیه شده است.
کاستروی 85 ساله  گفت حالا به حد کافی از فرصت این کار برخوردارم چون خاطراتم را پشت سر گذاشته ام وبیان کرد كه می داند بیان خاطراتی که پشت سر گذاشته چقدر اهمیت دارد و آگاه است که آنها می توانند مفید باشند.
در جایی از این کتاب 1000 صفحه ای کاسترو در گفتوگو با نویسنده (بلانکو) می گوید:«من یک ساعت کهنه، یک عینک قدیمی، چکمه های قدیمی و سیاست های قدیمی را ترجیح می دهم، اما حالا همه چیز نو شده است.»
از زمان کناره گیری از قدرت تاکنون، کاسترو وقت خود را صرف بازگویی روایت هایی از تجربیات انقلاب کوبا و یادداشت نویسی در رسانه ای با عنوان «واکنش ها» کرده است. این یادداشت ها دربرگیرنده نطرات او درباره مسایل روز و جاری است.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 10:36 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQkdilMcwM_BwVwkxdeY2slk57ym_hWHXFRPSMMCQHVi-1ohF4KdeaR799WmA

رنج کشیدن در سرزمینی که

در قانونش تعریف جزای هر جرم یکی، و احتمال اجرایش متغییر است.

در آنجا، هیچ تقدیری رقم نمی خورد مگر سرنوشت س ی ا س ی ها،

که نگون بختی همخونان پی نوشت آن است.

و از آن پس،

نگاه های آلوده و زخمهای کهنه ی التیام نیافته است،

که با هر بار شوق زندگی تو را می میرانند...

(قاضی)

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 10:16 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRbJmAs04M3KWFXfjk6Ub8_0LpY0hUqUa7L_YjPSbl6vtvVfMCVg-5PUowdzg

"دوستت دارم" را بهای رایگان تمام احساسم می دهم

بعد از تو هیچ کالایی در این بازار

به قیمتش نمی ارزد...

(قاضی)

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 9:43 توسط زری قاضی |


http://s1.picofile.com/file/7335990000/cpc6pim629nwi2w4bxtm.jpg

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 11:0 توسط زری قاضی |


"مرفهان " تاریخ گرسنگان را می نگارند؛

در تمام سلسله هایش، 

انسانیت، لای استخوانهای پوسیده ی وجدان دفن می شود...

(قاضی)


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 10:31 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR6AgjF3NEQjTHmYUFnvcKUa2j4EL8CI-XHwjCCDpKCls1O1WTYfqytjH8d

فرزندانی جدید

چه گواراست

که چهره اش پیر نمی شود

و حس بودنش را

دیوارها هنوز ایستاده اند

چه گواراست

چه گوارا

که نبردش را

دربودن و

نبودنش

می توان حس کرد...

مبارزی که هر روز

از او فرزندی زاده می شود

(سعیدآذین)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 12:58 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS6pvcAb25vUAOgrprc3cfbf8gCLxPSxwvjQ9STKVNhE7csRob6MfJIJS614Q

باید تیغ را مطمئن به دست گیرم

احساسم را ذبح کنم

و یقین داشته باشم که این مرگ

عین شهادت است...

(قاضی)

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 10:14 توسط زری قاضی |



سردم است

گویی نبض زمستان در تنم می زند هنوز

نگاهت می تابد و گرما نمی دهد

عشق می روید و  بر نمی دهد

نفس هست و زندگی نمی دهد

جو جغرافیای وجودم بهم ریخته است

(قاضی)

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391 10:41 توسط زری قاضی |


روزنامه نگار، مترجم، نویسنده و خبرنگار ایرانی است که در سال ۱۳۲۸ در کرمان به دنیا آمده‌است.   عبدالرشیدی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی از سوی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران خبرنگار حوزه اروپا، سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، اوپک و اتحاد اروپائی بود.
وی مجری برنامه‌های زنده تلویزیونی در ایران بوده‌است و در کنار آن به نوشتن مقاله و سرمقاله برای روزنامه‌های ایرانی، نوشتن و ترجمه کتاب نیز اشتغال دارد. وی مصاحبه با شخصیت هائی از جمله با فیدل کاسترو رهبر کوبا، راجیو گاندی و ایندیرا گاندی رهبران فقید هند، خاویر پرز ده کوئه یار و پتروس غالی دبیران کل اسبق سازمان ملل متحد، دانیل اورتگا رهبر نیکاراگوئه، ضیاء الحق رهبر اسبق پاکستان، بابی چارلتون فوتبالیست مشهور انگلیسی، ادوارد شه وارد نادزه وزیر خارجه اسبق اتحاد شوروی و رهبر سابق گرجستان، رابرت بلای شاعر مشهور نروژی الاصل ایالات متحده امریکا و شیخ احمد زکی یمانی وزیر اسبق نفت عربستان سعودی را در کارنامه خود دارد.


مصاحبه عبدالرشیدی با فیدل کاسترو، ۱۹۸۶، هراره پایتخت زیمبابوه

برخی از آثار وی:

* کتاب: خاطرات شخصي فيدل كاسترو -ترجمه- چاپ اول 1389- ترجمه

* کتاب: ظهور و سقوط فاشیسم، ایتالیا در دوران موسولینی، ۱۹۱۵-۱۹۴۶ - ترجمه

* کتاب: در چشم توفان، خاطرات جرج تنت رئیس اسبق سازمان سیا- ترجمه

* نگارش کتاب «گفتنی‌ها» که مشتمل بر خاطرات، مصاحبه‌ها و سفرنامه‌ها

در این کتاب شرح مصاحبه‌های نویسنده با شخصیت‌های مهمی از جمله فیدل کاسترو رهبر کوبا، معمر قذافی رهبر لیبی، رابرت بلای غزلسرای نروژی الاصل امریکائی، کلمن بارکس مترجم امریکائی مثنوی مولوی و مانند آن ذکر شده‌است. همچنین سفرنامه‌های نویسنده به شهرهای مختلفی مانند مسکو، سنت پترزبورگ، باکو، بلگراد، زاگرب (در دوران کمونیسم)،و اغلب شهرهای اروپائی، آسیائی و افریقائی مورد بازدید ذکر شده‌است.

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 14:44 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSMottCVpel6lWLSfYzdt9CvKElaXQYQzXzxFxgiaMW0DpqiQjM

با فاتحه ی شک

جای خالیت را سبز کردم

دل کافرم مسلمان می شود

وقتی پای تو وسط می آید....

(قاضی)


* وآقای حمید یعقوبیان این دلنوشته را بااین بیان سزاوارترم میدانند :

باشک جایت را سبز کردم

دلم مسلمان میشود

جایی که پای تو در میان هست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 10:31 توسط زری قاضی |


http://ketabnak.com/images/covers/Maroofi_2.jpg

عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است.

نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.

در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.

معروفی در پی توقیف «گردون» و اتهام گرایش به چب ناگزیر به ترک وطن شد. (گرچه خود او معتقداست صرفا لحظه ها و شرایط پیرامونش را درک میکندو چب بودن را انکار میکند،) او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد.

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRmG44y148vHS8pcAmMNj5i5LKv2HxrQ9H8lKZjY2-DjoKf0UZUUA

آثار:   

سمفونی مردگان(1368) - سال بلوا(1371) - فریدون سه پسرداشت(1382)

ذوب شده(1388) - تماما مخصوص(1389) - پیکرفرهاد

پیش روی افتاب(1359) - اخرین نسل برتر(1365) - عطریاس(1371)

دریاروندگان جزیره ابی تر(1382) - ان شصت هزار،آن شصت نفر

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 9:58 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRhrDR4Vc-f8v5_DeoqZXDIXhbJ1hf6tl6vqhGJSVaWez3xoHph

او در سال 1348 در شهر مرزی بانه در کردستان به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده هفت نفری‌شان است و اولین پسر خانواده. تا ۱۲ سالگی در بانه زندگی کرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌های منطقه او و خانواده‌اش را راهی  سنندج کرد.

تحصیلات متوسطه‌اش را در سنندج به پایان برد و سال1371 برای ادامه تحصیل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته سینما در دانشکده صدا و سیما مشغول به تحصیل شد، ولی دانشگاه را رها کرد و به انجام نرساند. او معتقد است هر آنچه در سینما دارد حاصل تجربیاتی است که با ساختن فیلم‌های کوتاهش به دست آورده.

قبادی با ساخت فیلم‌های هشت میلی‌متری به فیلم‌سازی روی آورد. حاصل آن دوران، تعدادی فیلم داستانی و مستند هشت میلی‌متری است. 

با فیلم "زندگی در مه "، مسیر تازه‌ای در کارنامه او گشوده شد. این فیلم جوایز متعدد بین‌المللی را به دست آورده و عنوان «پر افتخارترین مستند تاریخ ایران» را نیز به خود اختصاص داده‌است. وی با ساخت فیلم بلند  "زمانی برای مستی اسب ها"  به جرگه فیلم‌سازان حرفه‌ای پیوست. این فیلم، نخستین فیلم مستند کردی زبان تاریخ سینمای ایران است.

" آوازهای سرزمین مادری ام"  دومین فیلم بلند اوست. فیلمی با زبان و ساختاری یکدست که امکانات بصری را نیز به تصویر می‌کشد.

 " لاک پشت ها هم پرواز میکنند"  سومین فیلم قبادی‌ست که به نحوی مهم‌ترین اثر او نیز هست. فیلمی که بیش از هر اثر دیگری توانست مرزهای سرزمین کردستان را بر روی جهان بگشاید.

بهمن قبادی در انجمن سینمای جوانان سنندج به عنوان عکاس فعالیت دارد.

بهمن قبادی خواهان دموکراسی برای ایران است. وی هم‌چنین خواهان یکپارچگی همه ایرانیان از جمله کردها برای دستیابی به یک حکومت مردمی در ایران است. وی در سخنرانی خود در شصت‌ودومین جشنواره فیلم لوکارنو گفت: «به عنوان یک کرد ایرانی حاضر نیستم حتی یک وجب از خاک کشورم جدا شود.»

بهمن قبادی با فیلم نیمه‌مستند " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد"  با موضوع موسیقی زیرزمینی ایران جایزه ویژه «نوعی نگاه» و جایزه منتقدان فرانسوی در جشنواره کن 2009 را دریافت کرد.

جایزه دوربین طلایی فستیوال کن در سال ۲۰۰۰, جایزه ویژه هیات ژوری در فستیوال شیکاگو در سال ۲۰۰۰, برنده جایزه در فستیوال‌های مختلف در ادینبورگ، گیخون وسائوپائولو برای فیلم  "زمانی برای مستی اسب ها"

لوح زرین جشنواره فیلم شیکاگو (۲۰۰۲), جایزه François Chalais جشنواره فیلم کن (۲۰۰۲), جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم سائو پائولو (۲۰۰۲), بهترین فیلم جشنواره سروینو ایتالیا (۲۰۰۲), جایزه چهارمین جشنواره حقوق بشر بوئنوس آیرس برای فیلم " آوازهای سرزمین مادر ام"

خرس شیشه‌ای - جایزه ویژه جشنواره برلین برای بهمن قبادی, پروانه زرین بهترین فیلم در جشنواره اصفهان, فیلم برگزیده تماشاگران و بهترین فیلم جشنواره مکزیکوسیتی (۲۰۰۵), فیلم برگزیده تماشاگران جشنواره جهانی روتردام (۲۰۰۵), فیلم برگزیده تماشاگران جشنواره سائو پائولو (۲۰۰۴) برای فیلم  " لاک پشت ها هم پرواز می کنند"

فصل کرگدن ها (_1390)

30 ثانیه در باره ی ما (1388)

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد (1388)

نیوه مانگ (1385)

لاک پشت ها هم پرواز می کنند(1382)

آوازهای سرزمین مادری ام(1381)

زمانی برای مستی اسب ها(1378)


+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 9:54 توسط زری قاضی |



http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQc-JWyTWE8u3RSLljZT--ttO_8Z4F1pVLKLbnZHpC3_Px9JwdIkKGIXxd0Uw

آنچه باعث شد ما باهم نمانیم،

اتفاق نه،

که پیشگویی زمان بود

او می دانست تو مسافری

من باور نکردم

بند بند احساسم آب می شود

وقتی که باید باشی و نیستی...

(قاضی)

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 18:48 توسط زری قاضی |


http://spn71.persiangig.com/image/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A%20%D9%83%D9%87%20%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85%20%D8%B4%D8%AF.gif

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 19:45 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR0GRNSqlRJEb27qTQiY5UMelBAl6YlYb-QTMtyeggDDWD0trSgXw

بهمن حسی دوگانه می دهد:

اشکهای بی صدا،

[سوگواری_ رهایی در مرگ زاد روزها]

و لبخند های سرد،

[ترجمان_ تکرار_ تولدهای چهل ساله!]

(قاضی)

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 10:36 توسط زری قاضی |


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTxqYpHyo7x7ns617_m_PGr6H0K-2IE6vMLdrK6j1ebhLfAwfugn1xifebo_Q

من یک فدایی خلق ایران هستم شناسنامه من جزء عشق به مردم چیزی دیگر نیست . من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیستهاکه فرزندان خلق ایران را بدون مدرکی به قتلگاه میفرستید ، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت . شما ایمان داشته باشید که از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت ، شما ایمان داشته باشید که حکومت غیر قانونی ایران که ۲۸ سیاه مرداد به خلق ایران توسط آمریکا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهر آمیز توده های ستم کشیده ایران درو و واژگون خواهد شد .
و ضمنا یک حلقه پلاتین ( طلای سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند .
"خون ما پیرهن کارگران ، خون ما پیرهن دهقانان ، خون ما پیرهن سربازان ، خون ما پرچم خاک ماست "
شاعر و نویسنده خلق ایران
خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 22:25 توسط زری قاضی |


در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!

 (؟)

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 11:58 توسط زری قاضی |


زندگینامه امیر کبیر محمد تقی خان  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir

میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی در سال ۱۲۲۲ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد.میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات واسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد.با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بودبه القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز مفتخر شد.امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) در امور مختلف کشور بکاهد.ر همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال می‌کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه‌گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود

امیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸و فقط ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود.

نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی – اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاح گرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

توطئه‌های نمایندگان سیاسی وس و انگلیسبه‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد. بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.امیرکبیر در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه ۱۸ ربیع‌الاول ۱۲۶۸ توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 15:27 توسط زری قاضی |


سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند

به اسطوره های کشورهای دیگر دلخوش می کند.

فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند.

                    ( ارد بزرگ )

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390 15:43 توسط زری قاضی |



آنچه می نویسم

نه آنست که میخواهم.

این آینه تصویر مرا نشان نمی دهد

مدتهاست نقشم را پاک کرده ام

آنچه از من است در من است....

(قاضی)

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 13:35 توسط زری قاضی |



هرچه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد

از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد

مثلا خواستم اینبار موقر باشم

وبه جای تو بگویم  شما بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

این متانت در دل سنگ تو تآثیر نکرد

بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من

بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد...

(شیرین صندوقی)

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390 20:12 توسط زری قاضی |


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/a1/Che_Guevara_-_Familia.jpg

به فرزندانم : هیلدا، آلییدا، سلیا، کامیلو و ارنستو

اگر شما روزی این نامه را بخوانید، بدین معنی است که من دیگر در میان شما نیستم . شما مرا تقریبا فراموش خواهید کرد و کوچکترین شما حتی مرا به یاد نخواهد آورد. پدرتان مردی بود که به اندیشه اش عمل می کرد و بدون هیچ گونه شکی همواره به باورهایش پای بند بود . انقلابیون خوبی شوید . بسیار درس بخوانید تا بتوانید فنی را که به شما امکان تسلط به طبیعت را می دهد در اختیار بگیرید . فراموش نکنید که آن چه از همه مهم تر است انقلا ب است و هر یک از ما ، تنها، ارزشی ندارد . به ویژه همواره قادر باشید بی عدالتی را علیه هر کس در هر کجای دنیا که باشد در ژرفای قلبتان احساس کنید . این زیباترین خصلت یک انقلابی است . بدرود فرزندانم . هنوز هم امید دارم شما را بار دیگر ببینم .

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 14:37 توسط زری قاضی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آنجاکه من آغاز شدم سرزمینی از باختر است.در زمانی آلوده به ازدحام صدای گلوله وآتش واشک.درهرم گرمای تن تابستان متولدشدم. تیرماه سال 59.

ازنسل سوخته آمدم به امیدی که این توشه،خوان مختصری باشد برای ارتباط واژه ها واندیشه ها


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خبرگزاری ایران و جهان
های پرشین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390



پیوندها

کوری زانیاری
وه هار
یک مشت کاغذمچاله
شرح حال یه تنها(صادق)
تارنمای محمدآقایی
کردستان شناسی
یک بغل انار
حرایر (آل صالح)
یک کاغذ دیواری(المیرا)
جرمن
ناژو (شهلا)
سورنا (شاهرخ)
فریاد
به یان
آرامیس (فرشید)
هورامان هانه به رچه م
چشمه زار زندگی
دنیای این روزای من(منصور)
کلک خیال(عارف)
راجع به ایران(شهاب)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin